<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تافته جدا بافته</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 12 Mar 2014 08:41:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>داداش کوچیک نابغه</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/33</link>
<description>مادر داداش کوچیکه به جلسه اولیا و مربیان رفته و پس از پایان جلسه با همراهی داداش کوچیکه دور همی کوچکی با اولیای دیگر دانش آموزان در حیاط مدرسه داشته اند. یکی از این اولیا که از قضا آقا بوده اند مسئولیت اطلاع رسانی در مورد امور مربوط به دانش آموزان را عهده دار می شود، که در مواقع لزوم با پیامکی اولیای دیگر را مطلع سازد. خلاصه این آقا به مادر داداش کوچیکه می گوید که شماره ایشان را داشته باشد تا در صورت ضرورت مادر داداش کوچیکه را هم در جریان امور قرار بدهد.</description>
<pubDate>Wed, 12 Mar 2014 08:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها که می گذرد شادم این روزها که می گذرد شادم که می گذرد این روزها شادم که می گذرد.&quot;قیصر&quot;</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/32</link>
<description>گاهی کلمه ها می شوند چاشنی و گلوله های حافظه ام را پرت می کنند از جایی که هستم تا جایی که کسی نمی داند اما تو... مشت: &quot;من به رفتار عشق مشکوکم در دل &quot;مشت&quot; بسته اش چیزیست روبرویش شکوه شیراز است پشت رویش قشون چنگیزیست من به رفتار عشق مشکوکم مضربی از نیاز در ناز است در نگاهش دو شاه تاتاری پشت پلکش هزار سرباز است&quot;-1 &quot;انار&quot; که می بینی می توانی یاد هزارتا چیز بیفتی از ظاهرش بگیر تا هزارتا خصیصه دیگر. من از این هزار تا یاد این یکی می افتم: &quot;روزگار من و تو رنگی بود</description>
<pubDate>Wed, 26 Feb 2014 11:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>مکالمه تلفنی بین بابا و داداش کوچیکه(7 ساله):</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/31</link>
<description>پسر(داداش کوچیکه): بابا یه کمی پول برای من بفرست. پدر: پول برای چه کاری؟ پسر: میخوام یه گردنبندی چیزی بخرم. پدر: برای کی؟ پسر: اینجا یه دختره هست ازش خوشم اومده. پدر: آره آقا؟ حالا کی هست؟ پسر: اسمش پریزاده.عاشقش شدم.21 سالشه! پدر: حالا قشنگ هست؟ پسر: آوره.دستاش سفـــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده!موهاش دو رنگه! پدر:حالا آقا چقد پول میخوای؟ پسر: یه ده هزار تومن اینا بفرست. پدر: آقا با ده هزار تومن که نمیشه گردنبند خرید.</description>
<pubDate>Sun, 02 Jun 2013 06:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>با ساز چه کردیم که با سوز بمیریم!</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/30</link>
<description>نیمه شب در خانه ی مادربزرگم پشت میز نهارخوری وسط هال نشسته ام. روبرویم ایستاده ای و می پرسی پسورد اینترنت خانه ی مادربزرگت &quot;1006&quot; است؟! هیچی نمی گویم و آرام نشسته ام با بغضی توی گلو و سعی می کنم خودم را پشت لپ تاپ روبرویم پنهان کنم. جمله ی بعدی ات این است که &quot;بالاخره ازدواج هم یکی از راه های در اومدن از تنهائیه !&quot;.این جمله را، با همان لبخندی که همیشه وقتی بامزه می شدی روی لبت بود، می گویی.. بد جوری به هم می ریزم و هی این مصرع را زیر لب با خودم تکرار می</description>
<pubDate>Sun, 19 May 2013 08:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/30</guid>
</item>
<item>
<title>دوستت دارم با صدای...</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/29</link>
<description>&quot;(۱) انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد (۲) هربار به تو فکر می کنم یکی از دکمه هایم شل می شود انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد و چیزی به نبضم اضافه می شود که در شعرهایم نمی گنجد کافی ست تو را به نام بخوانم تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست و چگونه لرزش لب های من دنیا را به حاشیه می برد دوستت دارم با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند و تمام هجاهای</description>
<pubDate>Wed, 01 May 2013 09:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>برگرد!</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/28</link>
<description>من توی آینه اگر کسی دوستتان داشت دوستش نداشته باشید. اگر کسی بهتان خوبی کرد هرگز خوبی نکنید. اگر کسی پایتان ایستاد، پایش نایستید. هر کاری به غیر این ها مجاز است. می توانید متنفر باشید و بدی کنید و بروید. حداقل آخر کار به آینه بودن متهم نمی شوید! هی بریدی سکوت باریدم بخیه کردی و طاقت آوردم! آرام که باشی و سکوت که کنی و همیشه که بگویی ایتس گانا بی آلرایت، و هی که بغض کنی و دلت که ترک بردارد، حتی وقتی بگویی که دیگر توانش را نداری، باور نمی کنند و ادامه می</description>
<pubDate>Thu, 11 Apr 2013 10:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>پژمان</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/26</link>
<description>می خواهیم برویم خرید عید. سبزه و سنبل و ماهی.داداش کوچیکه اصرار در اصرار که من هم باید باشم و شما ماهی نمی توانید انتخاب کنید. بهش می گویم که چرا؟ می گوید که ممکن است دوتا مامان یا دوتا بابا انتخاب کنید و اینجوری که نمی شود! داداش کوچیکه اول چشمش افتاده به مار و هی بالا و پایین می پرد که همین خوب است و باید بخریمش! از مار منصرفش می کنیم و می گوییم که نیش می زند و سمی است که آقای فروشند خودش را می اندازد وسط که مار آبی است و نیش نمی زند و با چشم های متعجب</description>
<pubDate>Tue, 19 Mar 2013 21:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی تو نیستی</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/25</link>
<description>با دوستانم رفت ه ایم خری د که یکهو چشمم افتاد به یک دامن چین دار کوتاه درست با رنگ دلخواهم : لیمویی. همانجا ایستادم. دا شتم فکر می کردم که به اندازه ی کافی دوستش دا رم یا نه، که یکی شان گفت:&quot; واسه کی آخه میخوای اینو بپوشی؟نه آخه بگو واسه کی؟&quot; آن یکی گفت: &quot;راس میگه دیگه این که بدرد تو نمی خوره . باز اگه یکی و داشتی می گرفتیش.&quot;نفر بعدی هی بلندی کشید . خوب نگاهشان کردم و گفتم ، یعنی انقدر ناراحت ت ون کردم؟ اصلا نمی خوام، بریم! &quot;وقتی تو نیستی در و دیوار خانه</description>
<pubDate>Mon, 11 Mar 2013 09:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>چه بی تابانه می خواهمت</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/24</link>
<description>چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده ب ه گوری ــ شاملو اصلا می دانی چندتا سبزه تا حالا به غمت گره زده ام؟چندتا قاصدک فوت کرده ام؟چند بار نیمه شب ها صورتم را چسبانده ام به شیشه و به تو فکر کرده ام؟چقدر ابرها را نگاه کرده ام و برایت از شکل هایشان حرف زده ام؟ اصلا می دانی تا حالا چند نفر را با تو اشتباه گرفته ام ؟ می دانی شوق آمدنت از چند سالگی با من است؟ پنج سالگیم تو چوبین بودی و من با ملافه دور گردنم می شدم فرشته مهربان و همیشه فقط یک نمایش</description>
<pubDate>Sat, 09 Mar 2013 09:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>بنگر ببین کجای جهان ایستاده ای؟        از دست داده ای فقط از دست داده ای</title>
<link>https://taftehjodabafteh.blogfa.com/post/23</link>
<description>دوباره دستانش را دراز کرد، نشد تمامی شب رازونیاز کرد،نشد دوباره گمشده اش را ازآسمان میخواست گلایه کرد نشد،اعتراض کرد نشد!ــ حامد ابراهیم پور هر روز از خودم می پرسم که کجای جهان ایستاده ام؟کجای جهان می توانستم ایستاده باشم؟اصلا کجای جهان دوست دارم ایستاده باشم؟ در همین احوال هستم که دوستم می پرسد: &quot; به چی فکر می کنی؟&quot; می گویم: روزگار. که بهتر باشد. می پرسد: &quot; چه جوری؟&quot; می گویم: &quot;مردم خوشرو، امیدوار، لبخند که انگار گم شده.</description>
<pubDate>Wed, 27 Feb 2013 11:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>taftehjodabafteh</dc:creator>
<guid>taftehjodabafteh.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
</channel>
</rss>
